داره میاد دوباره باز بوی محرم ...

 محرم آمد و آتش به دل کرد

غم پنهانیم دیوانه تر کرد 

محرم آمد و خونین جگر کرد

تمام جامه ها رخت عزا کرد

محرم آمد و اشک روان کرد

حسین جانم نوای هر دهان کرد 

نوشته شده در یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 21:56 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(13)

سهراب سپهری

اهل شعرم... اهل تنهایی و درد... 

پیشه ام فریاد است!! کاسبم... کاسب دل... 

صادراتم شادی... وارداتم غم ودرد... 

دوستانی دارم سردتر از سردی برف... 

گاه گاهی یخشان میشکند... 

گاه گاهی دلشان می سوزد... ولی از روی ترحم... 

سر زمینی دارم مردمانش همه دوست. ولی از روی ریا...

خنده ام می گیرد!!! 

دلشان مرده ولی، لبشان خندان است... 

گله از اهل تماشا دارم... گله از این همه حاشا دارم... 

خنده ام می گیرد!!!

من خودم اهل تماشا هستم... 

گاه گاهی دلی میسازم، میفروشم به شما... 

تا به آواز صداقت که در آن زندانیست دل بی مهر شما تازه شود...

چه خیالی... چه خیالی... 

خوب میدانم دلتان بی مهر است...

نوشته شده در سه‌شنبه 06 مهر 1395 ساعت 16:41 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(16)

چرا این همه دلها تنهاست؟!

من به آمار زمین مشکوکم  اگر این سطح پر از آدم هاست ، پس چرا این همه دلها تنهاست؟!

بی خودی میگویند هیچ کس تنها نیست . چه کسی تنها نیست ؟! همه از هم دورند... 

همه درجمع ولی تنهایند ... من که در تردیم ... تو چطور؟!

من که میگویم  نیست ... گر که هست دلش از کثرت غم فرسوده ست ...

چه عجب چیزی گفت ، چه شکر حرفی زد ... 

گفت : من تنهایم ... هیچکس اینجا نیست ...

گفت اگر اشک به دادم نرسد می شکنم ... اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم ...

بر لب کلبه ی محصور وجود ، من در این خلوت خاموش سکوت ... 

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم ...

اگر از هجر تو آهی نکشم ... اندر این تنهایی ... به خدا میشکنم ...

من به آمار زمین شک دارم ... چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست ؟!! 

نوشته شده در جمعه 05 شهریور 1395 ساعت 15:58 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(0)

آرامشی از جنس خدا...

روزهای رفته زندگی را ورق میزنم
چه خاطراتی که زنده نمیشوند
چه روزها که دلم میخواست تا ابد تمام نشود
چه روزها که هر ثانیه اش یک سال گذشت
چه فکرها که ارامم کرد.
چه لبخندهایی که بی اختیار برلبانم نقش بست
چه اشکهایی که بی اراده از چشانم سرازیر شد
چه آدمها که دلم را گرم کردند وچه آدمها که دلم را شکستند
چه آدمها که شناختم و چه آدمها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان
وچه….
وسهم من از این همه , یادش بخیر میشود
کاش ارمغان روزهایی که گذشت
آرامشی باشد از جنس خدا
آرامشی که هیچگاه تمام نشود..

نوشته شده در یکشنبه 31 مرداد 1395 ساعت 22:30 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(14)

...

نوشته شده در یکشنبه 31 مرداد 1395 ساعت 22:14 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(13)

هر لحظه با یاد تو خواهد گذشت…

خدایا…
بیاموز به من که لحظه ها در گذرند….
بیاموز به من که هیچ حالتی پایدار نیست…
که می گذرد…
اگر دلتنگم…
در تمام این لحظه ها تو در کنار منی…
از نیروی بی پایانت بی نصیبم مگذار ….
نگرانی هایم را بدست تو می سپارم…..
و قدم میگذارم در راهی که تو میخوانی ام…..
و هرچه در این مسیر برایم مهیا کرده ای را با آغوش باز می پذیرم….
هر لحظه با یاد تو خواهد گذشت…
چه سخت و چه آسان…
چه تلخ و چه شیرین…
که با حضور تو همه لحظه هایم به عشق مبدل میشوند.

نوشته شده در سه‌شنبه 19 مرداد 1395 ساعت 12:21 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(11)

روزدختر ...

دوستـــــــای گلم  (پرنیان جون ، آرام عزیزم  و زهرای گلم ) روزمـــــــــــون مبارکـــــــــ ^_^ 

و ولادت حضرت معصومــــه رو هم به همه تبریک میگم 

 

نوشته شده در چهارشنبه 13 مرداد 1395 ساعت 22:28 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(3)

خدا آرام جان ...

 

 
 
 وقتی پایین ترینی خدا امید است
وقتی تاریک ترینی خدا روشنایی است
وقتی ضعیف ترینی خدا نیرو است
و وقتی غمگین ترینی خدا آرام جان است 
نوشته شده در شنبه 02 مرداد 1395 ساعت 11:19 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(0)

هر چهار شنبه به یاد امام رضا

میگن هر وقت بریدی از همه کس و همه جا برو پابوس امام رضا  

 

اقا با اینکه نزدیکی ولی نمیتونم بیام پیشت دلم خیلی هواتو کرده  کاش میشد الان حرمت باشم :-(

نوشته شده در چهارشنبه 30 تیر 1395 ساعت 20:04 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(17)

یه خواهش...

نوشته شده در یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 16:38 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(0)