post

برایت خواهم نوشت

از ابهام لحظه ها

از تردید ها

از حجم تلخ نبودنت 

از کسانی که رد می شوند و بوی تو را می دهند

برایت خواهم نوشت

از حدیث تلخ بغض ها تا ابد

از قناعت به یک خاطره

یک یاد

از صبوری من

و

جای خالی تو !!!


نوشته شده در
ساعت توسط بانو | ارسال نظر(0)

هوای تو

 

 

ا‌گه کسی رو دوست داری ، هواش رو داشته باش...

اما اگه برای پر کردن تنهایی خودت ، اون رو میخوای هواییش نکن..!

شاید دیگه به هیچ هوایی غیر تو عادت نکنه...


نوشته شده در
ساعت توسط بانو | ارسال نظر(1)

رویا...

بهترین ها همیشه میمانند ، شاید جلوی دیدگان نباشند، اما در دل ماندگارند...

دیشب خوابتو دیدم... به حدی واقعی به نظر میرسید که خودمم باورم نمیشه ،  حتی الان هم میتونم گرمی دستاتو حس کنم 

دیشب اصلا به فکرت نبودم  ولی تو خودت به خوابم اومدی . چطوریه که وقتی به یادتم خبری ازت نیست وقتی میخوام فراموشت کنم یهو یاد و خاطراتت برام مرور میشه؟ 

چرا حس کردم غمگینی؟ غم و تو چشات میدیدم .چشات کلی حرف نگفته داشت و من چه ساده تو خوابم از کنارت گذشتم 

تو خوابم داشتی ازم گلایه میکردی که من رفتم ولی ببین من هستم ولی تو نیستی ...

و من عجیب خواستار ادامه ی خوابمم که ناخواسته با بیدار شدنم تمومش کردم ...

 
 
 

نوشته شده در
ساعت توسط بانو | ارسال نظر(0)

غمی غمناک

شب سردی است ، و من افسرده.
راه دوری است ، و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.
می کنم ، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سایه ای از سر دیوار گذشت ،
غمی افزود مرا بر غم ها.
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی.
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است:
هردم این بانگ برآرم از دل :
وای ، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیک، غمی غمناک است.
 
 

 
 
پ.ن : حتی گذر زمان هم نمیتونه باعث فراموشی بعضی از اشخاص بشه . 
دوسال ونیمه ازت خبری ندارم ، حتی فراموش هم نشدی ... 
وقتی ببینمت فقط ی جمله میتونه حالمو توصیف کنه ...
"دلم برات تنگ شده بود"

نوشته شده در
ساعت توسط بانو | ارسال نظر(1)

به امید دیدار


نوشته شده در
ساعت توسط بانو | ارسال نظر(6)

اخرین حرف

اسمشو گذاشتم برادر مجازی ولی اونطرف یک آدم حقیقی نشسته ... وقتی از دلتنگی ها و آشفتگی هام براش میگفتم ، برام وقت میذاشت و نگران میشد و من مطمئن میشدم که حقیقه ... هرچند کنار هم نبودیم و حتی صدای همو نشنیدیم . خیلی وقته منتظر کوچکترین خبر از طرفشم . فکر کنم انتظارم بیهودست دیگه نمیخوام منتظرت باشم ببخش که توقع بالایی ازت داشتم ... اومدم خداحافظی کنم . مرسی که به یادم بودین و بهم سر میزدین ولی باید برم دلم به بودن نیست . اینقدر فهمیدم ک این دنیای مجازی و اعضاش ثبات ندارن نباید بهشون وابسته شی چون بهت لطمه میزنه . تو دوست گلم ک اینو میخونی خواهش دوستانه و خواهرانمو قبول کن ... منم ممثل تو دلتنگشم ولی تو برای خودت مهم تری ، پس گلکم مراقب خودت باش و ببخش که اینطوری میرم ،برای فراموش کردن کسی باید هر چیزی که به اون مربوط میشه رو هم فراموش کرد .کاری ک من میخوام بکنم... اگر در دنیای واقعی باهم رو برو میشدیم دوست خوبی برای هم میبودیم ... از دوستی با تو خوشحالم و از صمیم قلبم برات آرزوی خوشبختی و سلامتی میکنم دلت شاد و غمت کم باد...علی یارت 

 


نوشته شده در
ساعت توسط بانو | ارسال نظر(47)