خدایی تو ، بی بندگی من

 
 
 
 
خدای خوب من..
من برای داشتن تو ریسمان نبسته‌ام؛ دل بسته‌ام...
همین که حالِ دلم خوب است برای مرا کافیست
خدای خوب من...
حسابگرانه تسبیح به دست می‌گیرم
و از تو بی‌حساب روزی می‌خواهم
حسابگرانه ذکر می‌گویم
و از تو بی‌حساب نعمت می‌خواهم
حسابگرانه صدایت می‌کنم
و از تو بی‌حساب توجه می‌خواهم
حسابگرانه بندگی می‌کنم
و از تو بی‌حساب خدایی می‌خواهم
همه‌اش شد«من»
کاش می‌فهمیدم که همه‌اش باید «تو» باشد
می‌نازم به خدایی‌ات.. که با این همه بی‌بندگی، خدایی‌ات حرف ندارد...

نوشته شده در
ساعت توسط بانو | ارسال نظر(0)

خدا و دلبر ...

 
 
خدایا...
برای تمام شبهایی که به آدمهایت امید داشتم و نا امیدم کردند و عجیب گریستم مرا ببخش...
ببخش اگر حواسم پرت شد و یادم نبود که جز بر تو امید بستن ابتدای نا امیدی و درد است...
خدایا...
هر شب با لب‌های ستارگانت مرا آرام ببوس ، که یادم بماند دل بردارم از هر دلبری غیر از خودت...
 

نوشته شده در
ساعت توسط بانو | ارسال نظر(1)