19 رمضان

 یا اَرْحَمَ الرّاحِمین :
دخیل بسته ام قلبم را به ریسمان مهربانیت
و منتظر نشسته ام... ایمان دارم
همه‌ی نامه های نانوشته دلم
به مقصد مهربانی تو می رسد...
خدای مهربانم:
مرا پناهى نیست، جز پناه مهربانی تو
و شفیعى در بارگاه تو ندارم،جز رَحم و بخشش و عطوفت تو ...

ای یگانه محبوب مهربانم :
در آغوشم گیر که دامنت پناه جاودانه من است ...

بارالهی:
تو را سوگند به رحمت بی منتهایت
اجابت کن دعاهای بندگانت را
دعاهایی که با مصلحت تو سازگارند ...
آمین ای مهربانترین مهربانان ❤️

نوشته شده در یکشنبه 12 اردیبهشت 1400 ساعت 03:49 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(0)

سال نو مبارک

 

 

نوروزتان مبارک . امیدوارم سالی پر از شادی ، برکت ، تندرستی و عشق داشته باشید .

دعا میکنم لبخندهاتون از ته دل و غصه هاتون زود گذر باشه 

 

نوشته شده در یکشنبه 01 فروردین 1400 ساعت 00:30 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(1)

دهمین سال نبودنتــ ...

 

 

سراغت را از “قاصدک” که می گیرم تابی خورده و در دل ابرها گم می شود !

غصه ام می گیرد

می دانم ،سخت است برای او هم خبر دهد «رفتنت »همیشگی بود …

نوشته شده در پنج‌شنبه 02 بهمن 1399 ساعت 18:51 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(0)

یلدا مبارک

 

 
بوی یلدا را میشنوی ؟
 
انتهای خیابان آذر
 
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان
 
قراری طولانی به بلندای یک شب …
 
یلــــــــداتون مبـــــارک
 
 
نوشته شده در یکشنبه 30 آذر 1399 ساعت 21:24 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(0)

آبان ماه...

 

 

پاییزتون عالی در کنار بهترین هاتون 

نوشته شده در پنج‌شنبه 01 آبان 1399 ساعت 23:48 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(1)

شام غریبان...

 

                                                               شمع غم روشن کنید ... 

                                              شام غریبان امشب است...                                          

نوشته شده در یکشنبه 09 شهریور 1399 ساعت 19:35 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(1)

تا حالا شده ؟!!!

 

 

تا حالا شده دلت واسه خودت بسوزه؟!!

من که اینجوری ام ...

نوشته شده در دوشنبه 20 مرداد 1399 ساعت 01:20 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(1)

آفتاب می شود...

نگاه کن که غم درون دیده ام 
چگونه قطره قطره آب می شود 
چگونه سایه سیاه سركشم 
اسیر دست آفتاب می شود 
نگاه كن 
تمام هستیم خراب می شود 
شراره ای مرا به كام می كشد 
مرا به اوج می برد 
مرا به دام میكشد 
نگاه كن 
تمام آسمان من 
پر از شهاب می شود 
تو آمدی ز دورها و دورها 
ز سرزمین عطر ها و نورها 
نشانده ای مرا كنون به زورقی 
ز عاجها ز ابرها بلورها 
مرا ببر امید دلنواز من
ببر شهر شعر ها و شورها 
به راه پر ستاره ه می كشانی ام 
فراتر از ستاره می نشانی ام 
نگاه كن 
من از ستاره سوختم 
لبالب از ستارگان تب شدم 
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل 
ستاره چین بركه های شب شدم 
چه دور بود پیش از این زمین ما 
به این كبود غرفه های آسمان 
كنون به گوش من دوباره می رسد 
صدای تو 
صدای بال برفی فرشتگان 
نگاه كن كه من كجا رسیده ام 
به كهكشان به بیكران به جاودان 
كنون كه آمدیم تا به اوجها 
مرا بشوی با شراب موجها 
مرا بپیچ در حریر بوسه ات 
مرا بخواه در شبان دیر پا 
مرا دگر رها مكن
مرا از این ستاره ها جدا مكن 
نگاه كن كه موم شب براه ما 
چگونه قطره قطره آب میشود 
صراحی سیاه دیدگان من 
به لالای گرم تو 
لبالب از شراب خواب می شود 
به روی گاهواره های شعر من 
نگاه كن 
تو میدمی و آفتاب می شود

 

 
نوشته شده در دوشنبه 23 تیر 1399 ساعت 19:40 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(5)

کارت نباشد...

کارت نباشد
اگر رسم، رسم فراموشی ست،
اگر می آیند،
می مانند،
و روزی ناگهان
بی هیج دست خطی….

می روند...

کارت نباشد بانو،
تو!خودت باش…
با تمام مهربان هایت،
تو!خودت باش…
با چشمانت باور کن،
خدا هم از خلقتشان
حیران است…
تو! بمان و باور کن،
دو قدم مانده به ناامیدی "خدا" می رقصاند
تمام دنیا را
به ساز عاشقانه هایت …
"عادل دانتیسم"

نوشته شده در دوشنبه 23 تیر 1399 ساعت 19:38 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(0)

نمکدان خدا...

 

 

 این نمکدان خـــدا جنس عجیبی دارد

                                                           هرچقدر می شکنیم باز نمک ها دارد 

نوشته شده در یکشنبه 22 تیر 1399 ساعت 23:34 توسط sabke-zendegii | ارسال نظر(1)