سبک زندگی در نگاه اسلامی

 

سبک زندگی در نگاه اسلامی

تمدن نوين اسلامي بر مبناي انسان‎شناسي اسلامي است و البته بين انسان اسلام و انسان اروپا و غرب خيلي تفاوت است. در روايات از ائمه معصومينعليهم‌السلام آمده است كه خداوند می­فرمایند: «لايَسعَني اَرضي وَ لاسَمائي وَ لکن يَسعَني قَلب عَبدي المؤمِن؛ زمين و آسمان گنجايش مرا ندارد، قلب بنده مؤمنم گنجايش من را دارد.»[3] بر اين روايت، روايت ديگري بار مي­شود و آن اين است: «مَن زارَ اَخاهُ مُؤمِنُ کَمَن زارَ اللهُ في عَرش»، کسي که مؤمني را ديدار مي‎کند، مثل اين است که خدا را در عرش زيارت کرده است. غرب در خصوص اين معني، از انسان چه مي‎فهمد؟ هيچ!  

ماهیتِ سبک زندگی چیزی است که جدیداً پدید نیامده است بلکه این اصطلاح و عبارتِ «سبک زندگی» است که به تازگی پدید آمده است. پیش از این فقط انبیاء و اوصیاء بوده‌اند و فقط دینِ الهی بوده است که به سبک زندگی بسیار اهمیت داده و جزئیاتی را در سبک زندگی و رفتارهای ظاهری پیروان خود مورد توجه قرار می‌داده است. لذا باید از جهان روشن‌فکری غرب سپاسگزار باشیم که موضوعِ سبک زندگی را طرح کرده است! چون باعث می‌شود احادیث و سخنان انبیاء و اولیاء بیش­تر شنیده و مطالعه شود. نه اینکه چون غربی‌ها این موضوع را مطرح کرده‌اند ما به جهت تقلید، دنبال آن­ها راه بیافتیم، بلکه از این جهت که مردم دشمن چیزهایی هستند که نمی‌فهمند «النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا»[4]. لذا بسیاری از دشمنی‌ها با معارف دینی (به خصوص وقتی به جزئیات رفتاریِ انسان‌ها مربوط می‌شود)، از سرِ جهل است و اگر این جهل برطرف شود بسیاری از این دشمنی‌ها با دین از بین می‌رود.

 


در ابتدا باید گفت منظور از «سبک زندگی» فرهنگ نیست، فرهنگ اموری را که اعمّ از سبک زندگی هستند (مانند عقاید و نگرش‌ها) را نیز در برمی‌گیرد. در واقع سبک زندگی فقط به بخشی از فرهنگ اطلاق می‌شود، آن بخشی که به رفتار ظاهری انسان و به ظاهر انسان باز می‌گردد. در واقع سبک زندگی به آن بخشی از ظاهر و رفتار ظاهری انسان بازمی‌گردد که قابل مدیریت است و خصوصاً به زیبایی و خوشایندی نیز ربط پیدا می‌کند. البته ممکن است کسی سبک زندگی خود و همین ظاهر خود را بر اساس عقایدش تنظیم کند ولی حتماً از این عقاید خوشش می‌آمده که ظاهر خود را بر اساس آن درست کرده است. دیگرانی که این عنوان را استفاده می‌کنند به خوشایندیِ او کار دارند و به اینکه آیا ناشی از عقیده­ی اوست یا نه، کاری ندارند. به عنوان مثال در سبک زندگی مسلمانان در بسیاری از نقاط، لباس ماه محرّم و لباس عزا مشکی است و ممکن است در منطقه­ی دیگری برای عزاداری لباس دیگری مرسوم باشد.

سبک زندگی با اخلاق متفاوت است. لذا باید بگوییم که اسلام فقط با اخلاقِ ما کار ندارد بلکه با سبک زندگیِ ما نیز کار دارد. به طور مثال این که عصبی‌مزاج هستیم یا نه، جزء سبک زندگی نیست (بلکه به اخلاق مربوط می‌شود)، اما اینکه چگونه عصبانیت خود را ابراز کنیم جزء سبک زندگی است. مثلاً با ناسزا گفتن، فریاد زدن، شکستن ظروف و ... عصبانیت خود را بروز دهیم جزء سبک زندگی محسوب می‌شود. اینکه ما آدمِ کریم و باسخاوتی هستیم ربطی به سبک زندگی ندارد ولی اینکه حاتم‌بخشیِ خود را چگونه بروز می‌دهیم به سبک زندگی مربوط می‌شود.

سبک زندگی فقط ظاهر رفتار را شامل نمی‌شود که احیاناً زیبایی‌هایی‌ نیز داشته باشد. بلکه این ظاهر رفتار وقتی دو ویژگی پیدا می‌کند عنوان سبک زندگی بیش­تر به آن انطباق پیدا می‌کند:

1-    رفتار ظاهری و عادت رفتاریِ یک شخص در جامعه تبدیل به یک رسم یا عادت فردی شود.

 2- جمعی از انسان‌ها این ظاهر و روش را برای خودشان انتخاب کرده باشند.

___________________________________________________

پی نوشت ها

[3]عوالی اللئالی، ج 4، ص 7، و با اندک تفاوت در بحار الانوار، ج 58، ص39 .

[4]نهج البلاغه/حکمت172

نوشته شده در شنبه 08 آذر 1393
ساعت 21:17 توسط بانو | ارسال نظر(0)