صبوری من...

برایت خواهم نوشت
از ابهام لحظه ها
از تردید ها
از حجم تلخ نبودنت
از کسانی که رد می شوند و بوی تو را می دهند
برایت خواهم نوشت
از حدیث تلخ بغض ها تا ابد
از قناعت به یک خاطره
یک یاد
از صبوری من
و
جای خالی تو !!!
صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | اس ام اس تنهایی

برایت خواهم نوشت
از ابهام لحظه ها
از تردید ها
از حجم تلخ نبودنت
از کسانی که رد می شوند و بوی تو را می دهند
برایت خواهم نوشت
از حدیث تلخ بغض ها تا ابد
از قناعت به یک خاطره
یک یاد
از صبوری من
و
جای خالی تو !!!


سلام داداشی خوبی؟!
دلم برات از هر روز تنگ تر شده . اون بالا جات خوبه که اینقدر زود رفتی؟! یادنه همیشه میگفتی کی بشه دایی بشی ؟! چند ماه دیگه دایی میشی کجایی که ببینی و ذوق کنی .....
داره ششمین سال جداییمون میرسه ... ششمین سالگرد پر کشیدنت ...
ای کاش میشد به شش سال پیش برگشت ای کاش میشد دوباره همه پیش هم باشیم ...
دلم میخواد یه بار دیگه ببینمت و بغلت کنم و تو ادای دلتنگی منو دربیاری و من بخندم ...
داداشی هنوز رفتنت رو باور ندارم و به این هوایم یه روز برمیگردی ولی همش یه خیال ... یه خیال...
دلم برات تنگ شده قد یه دنیا ...

دلم گرفته حتی از تو...

امشب خسته تر از دیروزم ...کاش میشد گوشه ای نوشت ،خدایا خستم صبح بیدارم نکن
رفیق :)
گذشته جای ماندن نیست
خاطرات کهنه و دل آزار را رها کن
جلو جلو هم ندو که از نفس می اُفتی
حال را دریاب تا حالت خوب باشد!
چایت را دم کن
صدای موسیقی را کمی بلند
بایست مقابل پنجره
عمیق نفس بکش و فکر کن به هیچ چیز!
به هیچ چیز فکر کن
انقدر سخت نگیر رفیق
انقدر سخت نگیر !

برایت خواهم نوشت
از ابهام لحظه ها
از تردید ها
از حجم تلخ نبودنت
از کسانی که رد می شوند و بوی تو را می دهند
برایت خواهم نوشت
از حدیث تلخ بغض ها تا ابد
از قناعت به یک خاطره
یک یاد
از صبوری من
و
جای خالی تو !!!

اگه کسی رو دوست داری ، هواش رو داشته باش...
اما اگه برای پر کردن تنهایی خودت ، اون رو میخوای هواییش نکن..!
شاید دیگه به هیچ هوایی غیر تو عادت نکنه...
بهترین ها همیشه میمانند ، شاید جلوی دیدگان نباشند، اما در دل ماندگارند...
دیشب خوابتو دیدم... به حدی واقعی به نظر میرسید که خودمم باورم نمیشه ، حتی الان هم میتونم گرمی دستاتو حس کنم
دیشب اصلا به فکرت نبودم ولی تو خودت به خوابم اومدی . چطوریه که وقتی به یادتم خبری ازت نیست وقتی میخوام فراموشت کنم یهو یاد و خاطراتت برام مرور میشه؟
چرا حس کردم غمگینی؟ غم و تو چشات میدیدم .چشات کلی حرف نگفته داشت و من چه ساده تو خوابم از کنارت گذشتم
تو خوابم داشتی ازم گلایه میکردی که من رفتم ولی ببین من هستم ولی تو نیستی ...
و من عجیب خواستار ادامه ی خوابمم که ناخواسته با بیدار شدنم تمومش کردم ...
صفحه قبل12345...8صفحه بعد